سیر تکامل زبان

 زبان

 زبان اولین همزاد فکری انسان خرد ورز است بهمین لحاظ زبان را بعنوان سر آغاز تلالوی تمدن بشر که یکی از ابداعات « هنری» کودکی آدمیزاد است به حیث اولین و اساسیترین عنصر متشکله فرهنگ نامیده اند. پیش از آنکه به تشریح آرای زبانشناسان بپردازیم میخواهم از حنجره هگل بشنوم که در باب زبان میگوید: «زبان وسیله خود آگاهی و پیش افتادن تجربه انسان از فوریت حسی زمان و مکان است.» و ادامه میدهد:« زبان کار و کنش متقابل جنبه های اصلی فرایند خود شکل دهنده انسانها در جامعه یا فرایند تکامل فرهنگ انسانی هستند» وقتی هابر ماس فیلسوف قرن 21 م میگوید که « زبان و کار کهن سالتر از انسان و جامعه» هستند در واقع خواسته است که نقش کار وزبان را در تشکل فکری انسان تاکید نماید. زبان گفتار و زبان مکتوبی که امروز بشریت در اختیار دارد و با آن مشکلات اجتماعی خود را حل میکند داستان بسیار قدیمی و شگفت انگیزی دارد به گواهی تاریخ انسانهای اولیه پس از تمرین چیغ های گنگکه به درازای { صد ها و هزاران } سال طول کشید به ابداع واژه و ساختن جمله تکامل کردند. البته بحث واژه با کلمه به جای خود همچنان یک بحث فلسفی است که مکث روی آن در این مختصر نمیگنجد و از سویی نیز بحث ما بیشترینه در زبانشناسی است که درینجا به آن بطور گریزان خواهیم پرداخت. دانشی که زبان را از لحاظ تاریخی و از لحاظ تحول الفاظ و معانی و ساخت نحوی مطالعه و بررسی میکند در کل زبانشناسی نام دارد. زبانشناسی در جمع علوم اجتماعی علم تازه ایست و از آغاز قرن نزدهم بشکل زبانشناسی تطبیقی و زبان شناسی تاریخی عرض اندام کرده است. زبانشناسی تطبیقی رابطه بین زبانها را مورد مطالعه قرار میدهد مثلآ روشن میکند که چرا در زبان دری و هالندی یک واژه را از لحاظ تلفظ و معنی مشترک بکار میبرند{ دختر در فارسی وdochter در هالندی} و بهمین سان زبانشناسی تاریخی به کشف قوانین یا کشف علت و معلول تحول و تبدیل یعنی تکامل زبان را از پیدایی تا امروز مورد پژوهش قرار میدهد و این تلاش را به این لحاظ علم « تاریخ زبان» میگویند. تحول زبان به این معناست که یک واژه یا به لحاظ معنی یا به لحاظ لفظ دگرگون میگردد مثلآ در زبان اوستایی کلمه « بگ» به اهورای مزدا اطلاق میگردید پسانها این کلمه به اشکال مختلفه در واژه « خدا» تحول کرد و بقول ویل دورانت و داکتر مسعود انصاری هر واژه منجمله واژه خدا از دوران فتشیسم و انیمیسم تا عصر یکتار پرستی در فرهنک بومی اقوام تغییرات شگفتیزی را پذیرا شده است. بهمینطور هزاران واژه دیگر مطابق جریان شتابناک زندگی منقرض متروک و برخی نیز متحول و قسمتی نیز تازه ونو بوجود میایند.

حالا بپای زبانشناسی معاصر بنشینیم که زبان را بطور علمی چگونه تعریف میکنند: « هرگونه نشانه ای که به وسیله آن موجود زنده ای بتواند حالات یا معانی موجود در ذهن خود را به ذهن موجود زنده دیگر اتنقال دهد زبان خوانده میشود» انسان پیش از اینکه کاخ عظیم واژگانی را بنا نهد افهام و تفهیم خود را بوسیله « نشانه ها» ی قرار دادی انجام میداد. مثلا بلند کردن یک شاخه از مسافه دور یک جمله معنا را افاده میکرد یعنی« حیوانات برای شکار آماده هستند» بلند کردن شاخه همان نشانه ای است که یک مترصد مقصد خود را برای دیگران انتقال میدهد. این نشانه میتواند یک شی باشد یا یک جیغ گنگ یا یک واژه یا واژه ها. یک مثال درباره زبانشناسی: در فن سیاسی مخفی در کشور های جهان سومی اکثرآ اتفاق می افتد که دونفر اعضای یک سازمان بوسیله یک علامت{ نشانه} قبلآ تعین شده با هم معرفی شوند مثلآ شخص الف با شخص ب در زمان و مکان معین قرار ملاقات دارد شخص الف باید قلم خود کار سرخ را بدست چپ خود بگیرد و معنای آن:

 1- آری من همان شخص یعنی الف هستم.

2- امنیت برقرار است.

 پس دیده شده که مخاطب از علامت قلم سرخ و دست چپ دوجمله معنادار را در ذهن خود جذب کرد همانگونه که شخص الف این اندیشه ها را بوسیله نشانه در ذهن دیگری انتقال داد پس یک شی نیز میتواند بطور محدود و استثنایی نقش علامت و نشانه را در انتقال معانی از ذهنی به ذهن دیگر بازی کند. محدود بخاطری میگوییم که در عصر ما به ندرت اتفاق می افتد که از « زبان دیدنی» استفاده متداول صورت گیرد در حالیکه در مراحل آغازین جامعه بشری از این زبان استفاده فراوان صورت میگرفت. چون هنوز انسان به سطح ابداع « کلمه» نرسیده بود. وقتی گستره زبان را مد نظر بگیریم به این تعریف زبانشناسان خود را موافق میابیم: « زبان مجموعه از نشانه ها یا دلالتهای وضعی است که از روی قصد میان افراد بشر برای القاء اندیشه یا فرمان یا خبری از ذهنی به ذهن دیگر به کار برود.» زبان در طول تاریخ انواع و اشکال گوناگون داشته است مثل زبان دیدنی، زبان اشاری، زبان شنیدنی مثالی که در بالا در مورد قلم سرخ داده شد نمونه ای از زبان دیدنی است. و زبانی که امروز بوسیله تکلم و با افاده واژه ها و جملات بیان میگردد از جمله زبان شنیدنی است و زبان گنگه ها از جمله زبان اشاری است . وقتی در عرف میگوپیم « زبان یعنی وسیله افهام و تفهیم» در واقع بیشتر بزبانی شنیدنی توجه داشته ایم در حالیکه هر قراردی را میتوان جلوه زبان نامید. امروز اصطلاح زبان چه در عرف و چه در زبانشناسی عبارت است از « بیان معانی و ارتباط میان اذهان بوسیله گفتن و شنیدن» فراموش نکنیم که زبان دیدنی یا زبان اشاری هم اکنون میان بعضی از اقوام وملل بومی هنوز معمول است و زبان اشاری نیز علمی و نظامیافته و بسیار غنی شده است. این زبان با استفاده ار حرکات دست و اندام مفاهیم و معانی را تمثیل میکند.همینکه ما در جریان صحبت از حرکات شانه گردن و دست و دهن استفاده میکنیم در واقع با استعمال زبان دیدنی میخواهیم زبان گفتاری یعنی شنیدنی خود را تکمیل نماپیم.{ برای رد کردن یک مسله سر را می جنبانیم } بلند کردن دو کلک و ترسیم حرف ٧ علامت و نشانه پیروزی است و این حرکت امروز به زبان دیدنی جهانی تبدیل شده است. هر جا که علامت و نشانه ای برای بیان یک معنی مطرح باشدما با زبان سر و کار داریم تمامی علامات ترافیکی در واقع یک « زبان دیدنی» است هر علامت یک مفهوم را یعنی یک فرمان ترافیکی را به ذهن راننده یا بیننده انتقال میدهد. و در شعر باز هم زبان گفتاری با زبان هنر کلامی تفاوت دارد در شعر با زبان استعاری یعنی دلالتی و اشارتی بگونه ای دیگر سر و کار داریم که خود بحثی است دراز آهنگ.

به آواز شاملو گوش کنیم که میگوید:

... یک شاخه

درسیاهی جنگل

بسوی دور فریاد میکشد

 در ین شعر یک شاخه به یک انسان دلالت دارد و سیاهی جنگل اشاره به استبداد میکند و نور یعنی فریاد آگاه به آزادی. دیده میشود که اشیای دیدنی در شعر وسیله ایست برای انتقال معانی دیگر. پس در شعر نیز با زبان ویژه تر سر و کار داریم. یعنی زبان اشیاء. از لحاظ تاریخی زبان کتبی یا نوشتاری بعد از سپری شدن هزاران سال از روی زبان گفتاری یا شفاهی بوجود آمده است. گفتیم که در ابتدا شی و صورت گنگ نقش کلمه را ادا میکرد و تا اینکه حنجره انسان در جریان کار و پراتیک اجتماعی تکامل کرد و سر انجام انسان به ابداع واژه ها نایل شد. واژه، اولین خلاقیت فکری آدمیست.

 قدیمی ترین زبان کتبی با پیدایش الفبای سومری در بین النهرین،حدود 3500 سال قبل از میلاد،زبان نوشتاری بشر را اعلام کرد. و بعد از خط میخی سومری،دومین رسم الخط،الفبای هیرو گلیف است که قریب(3000) سال قبل از میلاد بمثابه دومین رسم الخط و الفبای شگفت در مصر باستان خلق گردید؛این الفبا در آغاز بشکل تصویری به انتقال معانی میپرداخت.  پسانها این علامات تحول و تکامل کرد و جای تصویر ها را اشارات و کنایات کوچکتر گرفت تا اینکه جای تصویر و اشاره را « واژه ها» اشغال کرد. جالب است وقتی که رئیس یک قبیله سرخپوست امریکا برای رئیس جمهور امریکا در کاخ سفید یک نامه فرستاد،نامه اش با زبان دیدنی و تصویری آذین یافته بود. در نامه تصویر یک خانه سفید با یک انسان سفید و روبرویش پنج تا عقاب، که عقاب اول خود رئپس و جارتای دیگر لشکر رئیس .نامه این معنی را انتقال میداد که ما سرخپوستان که دارای زور نیز هستیم دست دوستی به رئیس سفید پوستان میدهیم... زبانهای قدیمی دیگر مثل زبان سانسگریت( حدود 1500سال قبل از میلاد) و زبان اویستایی است که حدود 700 سال قبل از میلاد در ام البلاد آریانا یعنی بلخ باستان بوجود آمده است. و بهمینطور زبان لاتین که بزرگترین آقار فلسفی،ادبی و سیاسی یونان از 900 سال قبل از میلاد ذریعۀ آن بنگارش در آمد. و آثار نوابغ یونانی که تا عهد رنسانس یعنی در تمام طول قرون وسطی سر مشق تعبدی رهروان راه فرهنگ بود.

زبانشناسی بمثابه یک علم در مورد تاریخ زبانها از روی اسناد و مدارک سخن میزند قدامت کتبی زبانها را از روی سنگ نوشته ها و سکه های خط دار، مهر ها و غیره چیز ها بکمک باستانشناسی ضبط و ثبت میکنند. ورواج زبانهای صرفآ شفاهی را از روی زبانها مکتوب تخمین میزنند. حالا ببینیم که در قدیمترین کتاب مقدس دینی { تورات} که حدود 1400 سال قبل از میلاد بنگارش آمده است، در باره پیدایی جامعه و زبان و تنوع آن چنین آغاز میابد:« اینها هستند نسل سام و حام و یافث، پسران نوح که بعد از طوفان متولد شدند... در دنیا پخش شدند و ملل گوناگون را بوجود آوردند» در باره تفرق زبان از قصه برج بابل شروع میکند: « در آن روزگار همه مردم جهان به یک زبان سخن میگفتند؛جمعیت دنیا رفته رفته زیاد میشد و مردم بطرف شرق کوچ میکردند.آنها سر انجام بدشتی وسیع و پهناور در بابل رسیدند و در آنجا سکنی گزیدند. مردمی که درآنجا میزیستند با هم مشورت کرده؛گفتند: « بیایید شهر بزرگ بنا کنیم و برج بلند در آن بسازیم که سرش به آسمان برسد تا نامی برای خود پیدا کنیم. بنای این شهر و برج مانع پراگندگی ما خواهد شد» برای بنای شهر و برج خشت ته تهیه نمودند. ازین خشتها بجای سنگ و از قیر بجای گچ استفاده کردند . اما هنگامی که خداوند به شهر و برجی که در حال بنا شدن بود نظر انداخت، و گفت: « زبان همه مردم یکی است و متحد شده ،این کار را شروع کرده اند،اگر اکنون ار کار آنها جلو گیری نکنم؛در آینده هر کاری بخواهند انجام خواهند داد. پس زبان آنها را تغییر خواهیم داد تا سخن یکدیگر را نفهمند» این اختلاف زبان موجب شد که آنها از بنای شهر دست بردارند و به این ترتیب خداوند ایشانرا روی زمین پراگنده ساخت. از این سبب آنجا را بابل { یعنی« اختلاف«} نامیدند؛چون در آنجا بود که خداوند در زبان آنها اختلاف ایجاد کرد و ایشان را روی زمین پراگنده ساخت» و انجیل یوحینا اینگونه آغاز میگردد: « در ازل ؛پیش از آنکه چیزی پدید آید؛ « کلمه» وجود داشت و نزد خدا بود. او همواره زنده بود؛ و خود او خداست.» و افلاطون نیز هزار سال بعد از تورات و حدود پنجصد سال پیش از انجیل گفته بود: « ایده مطلق پیش از خلق جهان مادی نخست جهان مجردات یعنی مثل { کلمات} را آفرید و بعدآ کائینات خلق شد» در قرآن نیز به خلق واژه بوسیله خدا اشاره گردیده است. و مولوی بلخی شاید همین نکته یعنی اختلاف بین نامگرایان و واقعگرایان را مد نظر داشت که بی پروا سرود:

نام فروردین نیارد گل بباغ

شب نگردد روشن از ذکر جراغ

تا قیامت صوفی ار می میکند

تا ننوشد باده مستی کی کند

بهر صورت این بحث بسیار بغرنج و تاریخی است. اینکه زبان و کلمات را خداوند برای انسان { بابای آدم و حوا و بعدآ به اولاده نوح} ارزانی کرده است و یا اینکه انسان خودش در اثر کار و نیاز های اجتماعی به اختراع آن دست یافته است؛ { مثل افلاطون و صور ارسطو آغاز گران فلسفی این بحث اند } هنوز هم با وجود اثبات های علمی؛ دور طرز تفکر به ارایه نظر مشغولند:

 1- نظریه دینی و ایده گرا

2- نظریه علمی زبانشناسیک

علاقمندان و پژوهشگران جوان افغان میتوانند با مراجعه به آثار دینی و آثار زبانشناسان به کشف رابطه انسان و زبان نایل گردند. با تشریح نظریه های گوناگون به این اندیشه و باور واحد رسیدیم که « زبان ابزار یست برای تامین ارتباطات اجتماعی» بوسیله زبان که مجموعه کلمات است. تجربه و آگاهی و دریافتهای خود را برای دیگران انتقال میدهیم و همین و بس. اما وقتی از زبان بحث میکنیم حیف است که نگوییم وظیفه زبان تامین امیال طبقاتی و برتری خواهی گروهی نبوده و نیست. این خرد ستیزان و دژخیمان است که از زبان وسیله ای برای مقاصد سیاسی و طبقاتی و تباری خود میسازند و میخواهند از زبان بالاتر از ظرفیت و امکاناتش بطور ناروا کار بکشندو در خطۀ کثیر زبان دامن زدن به اختلافات زبانی یا بمعنای ادارک غیر علمی است یا منفعت جویی شخصی و گروهی و قبیلوی که در ملک ما هر دو عامل ادغام یافته است. در میان هر ملتی تنوع اقوام و زبانها وجود دارد و هر کدام سیر تکاکل و شگوفایی خود را در مسیرت زمان طی میکند. هیچ زبانی را نمیتوان پست و حقیر شمرد، هر زبان که تا وقتی جماعتی از آدمها با آن سر و کار دارند؛ زبان زنده و جز فرهنگ است. و هر گاه زبانی متروک و منقرض میگردد بازهم جزیی از میراث های باستانی فرهنگی بشمار میرود. مثلا زبان اویستایی که نیاکان زبانهای موجود کشور ماست، دیریست که جایش را به زبانهای متکاملتر و غنی تر امروزین داده است. ولی ما تا هنوز به آن میبالیم که مردم آرینه ویجه رسم الخطی داشتند و زبان شفاهی را به زبان کتبی تبدیل کردند. و بوسیله زبان خود کلام موزون{ شعر ابتدایی} را در سیمای « گاتها» به فرهنگ جامعه بشری تقدیم نمودند. یکی از ویژه گیهای زبان اینست که سخاوتمندانه در خدمت تمامی طبقات و گروه های انسانی قرار میگیرد. زبان هویت طبقاتی ندارد شاه و گدا و دهقان و ارباب میتوانند بیک زبان تکلم نمایند. زبان ذاتآ انگیزه نفاق و شورشگری را در خود ندارد. زبان اجزای ایدیولوژی نیست. زبان نشانه از خود آگاهی فرهنگی یک ملت است و تاثیر آن در اعماق روح انسانها آنقدر عمیق و دیر پاست که به سادگی حتی بوسیله استعمار فرهنگی مسخ نمیگردد. مثلآ جمهوریهای آسیای میانه پس از هفتاد سال( روسی سازی زبانهای ملی) بار دگر از زیر خاکستر ها قوغ میزند و زبانهای تاجکی، ازبکی، ترکمنی، قرغزی و قزاقی.... در مزرعۀ فرهنگهای ملی میرویند یا بنا به تعبیری ناسیونالیزم زبانی جای انتر ناسیونالیزم منطقوی را میگیرد. از لحاظ جامعه شناسی تمام زبانهایکه در یک جامعه در کنار هم میدرخشند و چون دسته ای از گلهای رنگارنگ در گلدان کشور طراوت، می افشانند؛ اجزای یک فرهنگ را تشکیل میدهند و به همین خاطر به تمام زبانها اطلاق ملی میگردد. البته مقوله« ملی» در مظاهر گوناگون فرهنگی و اجتماعی از لحاظ مقوله شناسی و تاریخ و جامعه شناسی مفهوم نسبی ودر حال تکوین و تکامل است. در هر برش تاریخ محتوای ویژه ای را افاده میکند. و اما در کشور های کثیر الملیت و چندین زبانه بتمام زبانهای باید ملی گفت و نمیتوان از میان هشت زبان یک زبان را ملی نامید و بقیه را غیر ملی . مثلآ در افغانستان زبانهای پشتو، دری، اوزبکی،ترگمنی،پشه یی، بلوچی نورستانی.... عملآ در برشهای تبدار زمان در کنار هم زیسته اند بمثابه نه فقط « زبان» بل بالاتر از آن مشکلات ارتباط ذهنی و اجتماعی ملیتها را حل کرده اند . حالا وقتی پادشاهی یا حزبی میاید و میگوید:» در میان زبانهای موجود در افغانستان فقط یک زبان ملی است» در واقع مقوله « ملی» را تا سطح انحصار قبیلوی پاپین آورده است.

اگر کسی  اینگونه استدلال کند، چون همه مردم افغانستان زبان دری را بلد اند بنآ زبان دری زبان ملی است. و چون گویا تمام آثار علمی و ادبی طی هزار سال به دری نگاشته شده است، دری زبان غنی است وپس زبان ملی  میباشد. عجب است نمیدانم چرا به همان صداقتی که ترک تباران و بخشی از پشتون تباران از مراحل پسین قرن دهم تا سده های معاصر با زبان دری خشونت نکرده اند ولی « نحبگان» مدرن بی آنکه از صبر و « علمیت» نیاکان درس گرفته باشند این یکی ساز« ملی شدن» زبان پشتو را به هر قیمت مینوازد ، آندیگری به نغمۀ شاعرانۀ « ملی شدن» زبان دری دل خوش میکند و سومی نیز  از ملی شدن زبان دیگر!!! این غزعبلات را برای مردم جنگزده تیوریزه کردن بمعنای دور شدن از حرکت های مترقی و انسانگرایانه است، بنمایۀ این استدلال از ناسیونالیزم مابی خورده بورژوازی آب میخورد چون با ملی خواندن زبان دری یا پشتو یا... ضمن بر افروختن نفاق، سائر زبانها را نیز توهین کرده ایم.در زیر کاسۀ این حرفها نیم کاسۀ خود مرکز بینی نخبه گرایانه پنهان است که حق « ارشدیت» خود را به « یک کاسه خون» میفروشد. نخبگان باید به حال بیایند که اگر قدامت مطرح باشد باید زبانها پشه یی و نورستانی که از قدیمی ترین زبانها محترم کشور ماست در چنه بازی های فراموش نگردد!؟.

امروز در جامعه بشری حدود پنج ملیارد انسان زندگی میکند و زبانهای زنده و مروج عالم را 2796 زبان تخمین کرده اند و اما بگواهی تاریخ در سالهای پیشین و قدیمی تر تعداد زبانها بیشتر از این بوده است. زبان عربی ، زبان انگلیسی، زبان فرانسوی، زبان اسپانیایی و پرتگالی در قاره های امریکا، استرالیا، افریقا و آسیا جای زبانهای بیشماری بومی را اشغال کرده اند. مگر جامعه بشری در ین عصر جهانی شدن ها بسوی واحد شدن زبان روان نیست؟

دانش و تکنالوجی بشر آنقدر تندآسا در حال تکامل است که زبانهای بومی توان تعقیب این همه تحولات را ندارند، حتا چین و جاپان در صدور کالا و مارک کالا های خود مجبور اند از زبان فراگیر انگلیسی استفاده ببرند.

فراموش نکنیم که زبان مانند سایر اجزای فرهنگ، مانند سنگ سنگین دچار  درجا زدگی نمیشود هر وقتی که نتواند خود را با کاروان ترقی و تکامل همگام سازد، آهسته، آهسته میمیرد. حالا ما در قرن یازدهم میلادی قرار نداریم که تمام اختراعات و اکتشافات جامعه بشری به ده ها تا نمیرسید. اکنون در قرن 21 قرار داریم، قرن که بازی با ستارگان و تسخیر مریخ نام گرفته و بحق قرنی خواهد بود که پُر شمار ترین اختراعات و اکتشافات علمی و تکنالوژیک عرضه خواهد داشت.

« غبار » در مقدمه تاریخ سترگ خود تمام زبانها مروج در افغانستان را ملی میخواند، وقتی که در قرن سیزدهم مغول آمد و قرنی پائید فقط به تعداد انگشتان کلمات مغولی را جذب کردیم مانند آقا، یاغی، حشر، کشیک، قشون، که تا هنوز در زبان دری و سایر زبانها استعمال میگردد و بهمین طور لغت چای که چینایی است از طریق تاجران در فرهنگ ما جذب شد و تا هنوز زنده ماند و با تسلط دیر پای ترک زبانها در کشور ما فقط چند واژه ترکی را جذب کردیم که تا هنوز زنده و مروج مانده است مثل: قراول. شاید هیچ فکر نکرده باشیم که کلمه تنباکو مال بومیان اصیل امریکایی است.

اگر زبانهای ملی افغاستان را که حد اقل هزار سال به رسم الخط کنونی قدامت دارند، در نظر بگیریم شاید در 1000 سال بدون کلمات عربی صد واژۀ ماندگار در زبانهای ما جذب نشده باشد. و اگر در مرحله ای آمده { کرنیل، جرنیل، صوبه دار} در مرحلۀ دیگر متروک گردیده است. و اما درین صد سال اخیر آنقدر کلمات خارجی وارد زبانهای ما گردید است که تعداد آن از شمارش خارج است و اصلآ نمیتوانیم معادل آنها را وضع نمائیم. آیا کسی میتواند معادل واژه های : گمرک، بانک، کمیسیون، کابینه، هوتل، رستورانت، بودجه، آرشیو، کنفرانس، سیمینار،  پُست ... وضع کند . این کلمات و صد ها واژه علمی تخنیکی دیگر آنقدر در خون زبانهای ما جریان یافته که دیگر ما با این کلمات احساس بیگانگی نمیکنیم و با روحیۀ ادعای« مالکیت» خودی به پیشواز پذیرش« کلمات» صندوق جادویی{ کمپیوتر} میرویم و اکلیل واژگان نوین را برگردن فرهنگ زبانی خود میاوزیم.

گویا ما در پیشگاه جامعه بشری خجل نیستیم و بقول زنده یاد غبار« دیروز برای جهان فرهنگ میدادیم و امروز وامهای خود را جمع میکنیم». فرهنگ متعالی جامعه بشری از طریق جذب عناصر بالندۀ فرهنگهای ملی بوجود میاید. که تداخل واژه ها در زبانهای گوناگون نیز اگر مسخ فرهنگی جبری درکار نباشد، گامی است بسوی بالندگی و دویدنی است بسوی تسخیر راز های ناگشودۀ طبیعت و اجتماع.

واما هر جایکه زور عمل کند در برابرش مقاومت سر بالا میکند. زمانیکه عرب با هجوم خود زبان رسمی و درباری را عربی ساخت منشیان و ادیبان قد بر افراشتند و در سچه سازی زبانهای ملی افغانستان در دوره های گوناگون اقدام ورزیدند. ناله فردوسی پس از هزار سال هنوز در گوش ما زمزمه میخواند:

بسی رنج بردم در ین سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی

ویا:

بفرمود تا پارسی و دری

نبشتند و کوتاه شد داوری

بهمین منوال در قرن چهاردهم وزیر فاضل و دلسوز کشور امیر علیشیر نوایی، ادبیات ازبکی را در شعر و نثر سچه کرد و تکامل بخشید، چنانچه در قرن شانزدهم و هفدهم بایزید روشان و ملا درویزه ننگرهاری نثر پشتو را شگوفا ساختند و بدنبال آن شاعران بزرگی چون خوشحال خان ختک، رحمان بابا، حمید ماشوخیل، کاظم شیدا... ثابت ساختند که هر زبانی ظرفیت و قدرت بالندگی و تکامل را داراست مشروط بر اینکه سلاطین نادان بگذارند که زبانهای ملی کشور با جذب و تداخل واژگانی در کنارهم شگوفا گردند.

خوشحال ختک وایی:

لاتر اوسه یی ماغزه په کرار نه دی

چاچی ما سره وهلی سر په سنگ دی

اویا:

زه خوشحال کم زوری نه یم چی په دار کرم

په دگر ناری وهم چی خوله یی راکره

حمزه بابا:

اطاعت د اولامر خکه نه کرم

خلیفه دزمانی په زره کافر دی

بیائید تمام زبانهای کشور خود را نه از روی حس و عاطفه بل بر شالودۀ منطق تاریخ  احترام بگذاریم و در اره شگوفایی آنها اقدام نمائیم. شاید اولین بار در زمان امان الله خان این شاه مترقی افغان بود که بر چار گوشۀ بانک نوت به چهار زبان{ پشتو، دری، اوزبکی، اردو} نوشته شده بود: پنجاه، پنخوس، پچاس، واللی ، که این حرکت در آنزمان گامی بود بسوی وحدت ملی و از سوی هم نشان میداد که همه زبانها موجود ملی اند .

واما زبان رسمی چیست؟

زبان رسمی در میان تنوع زبانها در یک کشور  بزبانی اطلاق میگردد که « همه مکاتیب و دفاتر بدان مرتب باشد، شاعران به آن شعر بگویند و دانشمندان و مورخین به آن آثار بیافرینند» یعنی زبان رسمی همان زبان اداری، ادبی و مبادلاتی است. مثلآ زبان دری در افغانستان از دوران طاهریان تا امروز حدود یکهزار و دوصد سال در دربار شاهان، معاملات تجارتی و شهری، تاریخ نویسی و آفرینش شعر... زبان رسمی بوده است. رسمی بودن بمعنای ساده ترین راه حل مشکلات فرهنگی، زمینه ایست برای خلاقیت فرهنگی عامه.

شاعران و نویسندگان و دانشمندان ملیت های پشتون، تاجک، اوزبک، هزاره، بلوچ وغیره بی آنکه ذره ای از تعصب در روح شان جوشیده باشد، آثار گرانبهای شانرا بخاطر فرهنگ ملی کشور به زبان دری خلق کرده اند. زبان  دری که امروز با نامهای حنظله، فردوسی، مولوی، خیام، گنجوی، ابن سینا، البیرونی، بیهقی، نوایی...کاتب، طرزی، مستغنی، غبار، فرهنگ، پژواک، خلیلی، واصف باختری ، استاد جاوید...گره خورده است. در سطح فرهنگ جهانی چهرۀ فرهنگ افغانستان را می نمایاند نه فرهنگ یک ملیت معین را.

در کشور های دیگر نیز خلاقیت فرهنگی بوسیلۀ یک زبان واحد و رسمی جریان یافته است و همان زبان در میان  انبوه زبانهای بومی دیگر، فرهنگ ملی کشور شان را نمایش داده است. رسمیت یافتنن زبان به گواهی تاریخ، به گزینش آزادانه و آگاه دیوانسالاران، فلاسفه، دانشمندان و هنر مندان تعلق داشته نه به فرمان و شمشیر.

نقل از:http://www.zendagi.com

/ 0 نظر / 132 بازدید