نخستین نمایشنامه جهان

نخستین نمایشنامه جهان
نخستین نمایشنامه جهان:
دیرین ترین متن نمایشی در دست،فصل 29 از گات های زرتشت است.سخنوری که یونانیان و رومیان زمان او را شش هزاره پیش از افلاطون می شماردند و توان ادبی اش را بیشتر از "هومر" و "هزیود" میدانستند.
در گات ها میبینیم که به دنبال پویش زرتشت که:چگونه بود آغاز آفرینش؟(28:11)، تماشاخانه ای برای خواننده گات ها برپا میشود و گفت و گوهایی نمادین میان هرمزد با نقش آفرینان گیتی(امشاسپندان) درمی گیرد.شیوه هنرمندانه زرتشت در پدیدآوری پرس و گوی،یک نوآوری در ادب دنیا بوده و نمونه برداری هایی از آن،انجام پذیرفته است; از "بگ وت گیتا" و "مکالمات کنفسیوس" گرفته تا "کتاب اشعیا" و گفت و گوهای سقراط(دیالوگ ها) که نامدارترین آن ها را افلاطون نگاشته است.پژوهشگری به نام "لومل" مینویسد:"در کلام زرتشت جاه و عظمت پروردگار،پیوسته با عمیق ترین وجهی قابل احساس است و نزدیکی بی نظیر و قابل اعتماد به خداوند مشهود است.روی سخن او با آنکه اغلب با انسانهاست ولی گفت و گویش بیشتر به یک مونولوگی(سخن یک جانبه) مبدل میشود که طرف صحبت خداوند است و سپس چنان اثرمیگذارد که گویی دیالوگی(سخن دو جانبه) با پروردگار است که در آن،دوست با دوست سخن میگوید."
پژوهشگران دیگر نیز بر این باورند که سروده های زرتشت از گرانبهاترین گوهرهای ادب دینی جهان(جان هیلنز)...و صور خیال گات ها به مراتب از مثل هایی که در تورات و انجیل آمده،پیچیده تر و ژرف تر است(مری بویس)....اگر زرتشت پیدا نشده بود،حماسه در ایران به همان سرنوشتی دچار میشد که در میان هندیان و مردم ژاپن دچار آمده است(ریچارد فرای).
نکته مهم و جالب اینکه گات ها با نوای بربط و چنگ و تنبور و دیگر سازهای زهی،همراهی میشد و اصلا کلمه "گات" نمایانگر شعر(قطعه) و موسیقی(سه گاه،چهارگاه) است.پژوهشگرانی چون "پرونیر" و "دریپر" بر این باورند که موسیقی و آواز خوانی کلیسا که گاهی در قالب 2 گروه انجام میشود و حالت دیالوگ دارد،برگرفته از موسیقی مغانه است.به نوشته کتاب "تاریخ بخارا"قوالان این شهر درباره "کین سیاوش" نمایش هایی به زبان شعر و نوحه(تراژدی) داشتند که آنرا "گریستن مغان" می خواندند و پیشینه اش به چهار هزار سال میرسد.این گزارش گرانبها نشان میدهد که سابقه نمایش در ایران تا چه اندازه دور و دراز است.
اینک میپردازیم به گوشه ای از نخستین نمایشنامه جهان:
زمین:چه کسی مرا میخراشد و زخمی میکند؟خشم و ستم و پلیدی،مرا آغشته است.ای هرمزد،برایم یک پناه بخش بفرست.
هرمزد:ای عشق،آیا راهبری توانمند را میشناسی که پناه بخش جهان آباد باشد و پیروان دروغ را بازدارد؟
عشق:هویدا نمیبینم سرکوبگر بدکاران را،کسی که گوش به زنگ او،به جنبش درآییم.نماز و آفرین من بر هرمزد باد تا دیوپرستان را برچیند و مردمان راست کردار را پرستار باشد.
هرمزد:ای بهمنش،آیا بینشوری سرشار از عشق نمیشناسی؟تو کدامین پیشوا را سپارنده ای؟
بهمنش:آنکه من میشناسم،"سپیتمان زرتشت" است که با آوایی خوش،ستاینده شما و عشق است.
زمین:چه خشنودم از آن رادمرد که فروگذار جنگ است.کدامین هنگام مرا یاری میدهد؟ای هرمزد ما او را پربارترین ویدای شما میشناسیم.فرا بفرست آن پیر مغان را و پاینده دار "زند" را.ما شما را رهرویم.


منبع:کتاب مرز مزدایی به قلم استاد امید عطایی فرد.
/ 0 نظر / 17 بازدید